همایشهای علمی بهعنوان بخشی جداییناپذیر از اکوسیستم پژوهشی، نقش حیاتی در شبکهسازی، انتشار دانش و شکلگیری همکاریهای بینالمللی ایفا میکنند. با این حال، شواهد فزایندهای نشان میدهد که این رویدادها بهطور سیستماتیک دسترسی پژوهشگران از کشورهای در حال توسعه، افراد دارای معلولیت، زنان و گروههای کمبضاعت را محدود میکنند. در اینجا با رویکردی چندبُعدی، موانع دسترسی را در پنج حوزه کلیدی مالی، اداری (ویزا)، جغرافیایی، فیزیکی-حسی، و زیستمحیطی تحلیل می کنیم و چارچوبی عملیاتی برای طراحی همایشهای واقعاً فراگیر ارائه میدهیم. یافتهها حاکی از آن است که عدالت دسترسی نه یک هزینه اضافی، بلکه یک ضرورت اخلاقی و علمی است که غنای شناختی و اعتبار دانش تولیدشده را ارتقا میدهد.
در دهه پس از همهگیری کووید-۱۹، توجه به دسترسی در همایشهای علمی فراتر از مسائل فنی گسترش یافت و به یک مسئله ساختاری تبدیل شد. عدالت دسترسی به معنای ایجاد شرایطی است که تمام پژوهشگران صرفنظر از ملیت، توانایی جسمی، جنسیت، موقعیت اقتصادی یا مکان جغرافیایی بتوانند با همان سطح از فرصتها در تولید و تبادل دانش مشارکت کنند. این رویکرد مستلزم بازنگری در سه سطح است:
- سیاستگذاری بینالمللی
- طراحی رویداد
- فرهنگ سازمانی مؤسسات علمی.
در ابتدا به بررسی موانع چند لایه دسترسی به همایش ها می پردازیم:
1- موانع مالی و جغرافیایی
هزینههای شرکت در همایشهای بینالمللی شامل ثبتنام، سفر، اقامت و هزینههای جانبی برای پژوهشگران کشورهای کمدرآمد اغلب غیرقابل تحمل است. مطالعهای در حوزه کاردیولوژی نشان داد که هزینههای شرکت در کنفرانسهای بینالمللی مانع اصلی مشارکت پزشکان تازهکار و پژوهشگران کشورهای با درآمد پایین و متوسط (LMICs) محسوب میشود. علاوه بر این، فاصله جغرافیایی نهتنها هزینه سفر را افزایش میدهد، بلکه زمان قابلتوجهی را از چرخه تحقیق پژوهشگران منطقهای که دور از مراکز علمی غالب هستند، میگیرد.

2- موانع اداری: بحران ویزا
محدودیتهای ویزایی یکی از موانع ساختاریتر و کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهشگران آفریقایی و برخی کشورهای آسیایی بهطور منظم با رد درخواست ویزا، تأخیرهای طولانیمدت یا نیاز به ارائه ضمانتنامههای مالی غیرمنطقی مواجه میشوند. این مسئله تنها یک «ناخوشایندی لجستیکی» نیست، بلکه نوعی «مرزگرایی» (frontierism) است که صدای پژوهشگران جنوب جهانی را از فضاهای تصمیمگیری جهانی سانسور میکند
. مطالعهای در ژورنال Nature (2025) گزارش کرد که برگزاری یک کنفرانس در کشوری با سیاست ویزایی سختگیرانه، مشارکت پژوهشگران جنوب جهانی را تا ۶۰٪ کاهش داده است.
3- موانع مرتبط با معلولیت
پژوهشگران دارای معلولیت با چالشهای چندگانهای روبهرو هستند: نبود دسترسی فیزیکی به مکان همایش، عدم ارائه محتوای قابل دسترس (مانند توصیف تصاویر برای نابینایان)، و فشار اجتماعی برای «اشتراک اتاق» که ممکن است منجر به افشای اجباری وضعیت سلامت آنها شود. همچنین، سفرهای طولانیمدت برای افراد دارای معلولیت جسمی یا عصبی اغلب خستهکنندهتر و پرهزینهتر است.
4. نابرابری جنسیتی
تحلیل ۱۵ ساله از سه کنفرانس بزرگ جراحی ستون فقرات نشان داد که نمایندگی زنان در ارائههای علمی طی این دوره افزایش معناداری نداشته است. این نابرابری با چالشهایی مانند مسئولیتهای مراقبتی از فرزندان، هزینههای بالاتر برای زنان با فرزند، و محیطهای شبکهسازی غیرفراگیر تشدید شده است.
5. ردپای کربن و مسئولیت زیستمحیطی
سفرهای هوایی برای شرکت در همایشها سهم قابلتوجهی در ردپای کربن جامعه علمی دارند. مطالعهای نشان داد که انتقال از همایش حضوری به مدل مجازی میتواند تا ۹۴٪ از ردپای کربن و ۹۰٪ از مصرف انرژی را کاهش دهد. این مسئله عدالت بیننسلی را مطرح میکند: آیا پژوهشگران جنوب جهانی که کمترین سهم را در تغییرات آبوهوایی داشتهاند، باید برای دسترسی به فضاهای علمی مجبور به تحمل هزینههای زیستمحیطی باشند؟
حال با همه این توصیفات سوال اساسی این است که برای عدالت در دسترسی به همایش های علمی چه راهکارهایی اندیشیده شده است ؟ یکی از این راهکاها استفاده از همایش های مجازی و هیبریدی است که در پست های قبلی به طور مفصل در مورد آنها صحبت کردیم. آیا همایش های مجازی راهکار یا تشدید نابرابری است؟
همایشهای مجازی و ترکیبی: راهحل یا تشدید نابرابری؟
گرچه همایشهای مجازی بهظاهر موانع جغرافیایی و مالی را کاهش میدهند، اما خطر ایجاد لایهای جدید از نابرابری را همراه دارند، مانند شکاف دیجیتال، تفاوت مناطق زمانی و کیفیت تعامل. پژوهشگران مناطق محروم با اینترنت پرسرعت یا تجهیزات مناسب دسترسی محدودی به پلتفرمهای مجازی دارند. برنامهریزی همزمان برای شرکتکنندگان جهانی ممکن است برخی گروهها را به ساعات غیرمعمول (مثلاً نیمهشب) محدود کند. و در نهایت می توان گفت شبکهسازی غیررسمی که اغلب بستر شکلگیری همکاریهای پژوهشی است، در فضای مجازی بهطور یکسان برای همه قابل دسترسی نیست. بنابراین، مدل ترکیبی (هیبرید) تنها زمانی عادلانه است که هر دو تجربه حضوری و مجازی با کیفیت یکسان طراحی شوند و نه اینکه مشارکت مجازی بهعنوان «گزینه دوم» در نظر گرفته شود.
اما به نظر من زمانی می توان از عدالت دسترسی به همایش ها صحبت کرد که برخی از سیاست گذاری ها اصلاح شودند تا همه بتوانند دسترسی یکسانی به همایش ها و کنگره ها داشته باشند. برای مثال
اصلاح سیاست های مربوط به ویزا: دولت ها باید سیاست های مربوط به ویزا برای شرکت کنندگان در همایش ها و کنگره های بین المللی را اصلاح کنند. برای مثال یک گزینه ویزای پژوهشی به بقیه موارد ویزا اضافه کنند تا هزینه و زمان صدور ویزا برای افراد شرکت کننده در همایش ها و کنفرانس های بین المللی کمتر از حالت عادی باشد.
چرخش جغرافیایی مکان همایش: بهتر است همایشها به طور متناوب در کشورهای جنوب جهانی برگزار شود تا برای هزینههای سفر برای اکثریت جمعیت جهانی یکسان باشد.
حمایتهای مالی هدفمند:می توان صندوقهای بورسیه با اولویتدهی به پژوهشگران کشورهای LMICs، زنان، و افراد دارای معلولیت ایجاد کرد که به این افراد برای شرکت در کنگره های بین المللی کمک هزینه بدهند یا تمام هزینه های سفر و ثبت نام آنها در این همایش ها و کنگره ها را پوشش دهند. این پوشش ها بر اساس «کیفیت مقاله» نباشد بلکه برای حمایت از پژوهشگران کشورهای کم درآمد باشد.
طراحی مکان همایش و امکانات متناسب با معلولین: بهتر اسا از مکانهای مطابق با استانداردهای بینالمللی دسترسی، ارائه خدمات تفسیر زبان اشاره، و توصیف تصاویر برای نابینایان در همایش ها و کنگره ها استفاده شود.
برنامهریزی زمانی هوشمند: بهتر است زمان جلسات برای پوشش مناطق زمانی مختلف در همایشهای ترکیبی به صورت چرخشی باشد تا همه در هر گوشه جهان بتوانند از این جلسات استفاده کنند.
نتیجهگیری: عدالت دسترسی بهعنوان ضرورت علمی
عدالت دسترسی در همایشهای علمی صرفاً یک مسئله اخلاقی نیست؛ یک ضرورت شناختی است. همگنسازی فضاهای علمی از طریق حذف ناخواسته صدای گروههای محروم، منجر به تولید دانشی یکبعدی و کور میشود که ناتوان در پاسخ به چالشهای پیچیده جهانی است. همانطور که مطالعهای در Global Health (2021) تأکید کرد، محدودیت مشارکت پژوهشگران جنوب جهانی تنها به محرومیت آنان نمیانجامد، بلکه کل جامعه علمی را از دیدگاهها و راهحلهای نوآورانه محروم میسازد. برای تحقق عدالت دسترسی، نیاز به تغییر سهگانه است:
- فردی: آگاهیبخشی به سازماندهندگان درباره موانع نامرئی.
- سازمانی: الحاق معیارهای فراگیری به استانداردهای اعتباربخشی همایشها.
- ساختاری: فشار بر دولتها برای اصلاح سیاستهای ویزا و حمایت از پژوهشگران محروم.
همایشهای علمی آینده باید فضاهایی باشند که در آنها «کیست که صحبت میکند» همانقدر مهم باشد که «چه گفته میشود». تنها در چنین فضایی است که دانش میتواند واقعاً جهانی، فراگیر و عادلانه باشد.